+ حمام
این خاطره رو توی یه وبلاگ قدیمی پیدا کردم که البته دقیقا شبیه همین قضیه رو سر یه بنده خدایی آوردیم.
ترم ۵ یا ۷ بودم . دقیقا یادم نیست . یکی از این بچه های سال صفری که بیچاره تازه پا به مرحله بدبختیش گذاشته بود رفته بود که توی یکی از حموما یه دوش بگیره . یه دونه از این سال بالایی ها که فهمیده بود این سال صفریه اومده بود یه حالی بهش بده :
- آقا شما فیش حموم دارین ؟
- نه مگه حموم فیش می خواد ؟
- بله که می خواد . باید فیش می گرفتی ؟
- من ندارم الان باید چیکار کنم ؟
- هیچی باید از سرپرست خوابگاه معرفی نامه بگیری؟ بیا من یه نامه بدم معرفیت کنم اونجا .
بعدشم یه نامه می نویسه به سرپرست خوابگاه که
آقای .... به شماره دانشجویی ..... ساکن خوابگاه .... دانشجوی رشته .... جهت استفاده از حمام طبقه ... بلوک .... به حضورتان معرفی می گردد. لطفا اقدامات لازم را مبذول فرمایید.
پسر بدبخت هم نامه رو می بره به سرپرست می ده . سرپرست از خدا بی خبر هم می فهمه جریان چیه یه حالی بهش می ده و زیر نامه می نویسه
با دوش گرفتن نامبرده در کلیه حمامهای طبقه .... بلوک .... موافقت می شود.
اونم نامه رو می بره می ده به اون یارو.
آقا فرداش هم اون پسره نامه رو می زنه تو تابلو ستون آزاد دانشگاه و ملت هرهر می خندن .
+ ژنرالی با کفشهای کتانی
مشرق: قاسم سلیمانی ، سرداری که امروز آوازه اش گوش ژنرال های چند ستاره آمریکایی را پر کرده است ، از اولین روزهای دفاع مقدس ، در جبهه های نبرد حاظر شد و پس از مدتی ، فرماندهی کارگرزادگان کرمانی را در لشکری به نام «ثارالله» گرد آورد و سیلی های سختی به گوش صدام و صدامیان نواخت. امروز هم می توان جای انگشت های حاج قاسم را روی صورت شیطان بزرگ دید. ناز شستت سردار.
تصویر زیر ، قاسم سلیمانی را در نخستین روزهای جهاد و مقاومت نشان می دهد. روزهایی که پاهای چست و پالاک سلیمانی ، از پوتین هایی که گام هایش را سنگین می کرد گریزان بود:



نظرات ()