+ فقط ...
میدانی زیاده روی در هر کار ناپسند است
پس
زیبایی ها را دوست بداریم
به نیاکانمان احترام بگذاریم
تاریخمان را فراموش نکنیم
اما هیچ وقت برای غیر خدا
هر چه که هست و یا هر که هست
به خاک نیفتیم
یادت باشد سجده فقط برای او
+ حمام
این خاطره رو توی یه وبلاگ قدیمی پیدا کردم که البته دقیقا شبیه همین قضیه رو سر یه بنده خدایی آوردیم.
ترم ۵ یا ۷ بودم . دقیقا یادم نیست . یکی از این بچه های سال صفری که بیچاره تازه پا به مرحله بدبختیش گذاشته بود رفته بود که توی یکی از حموما یه دوش بگیره . یه دونه از این سال بالایی ها که فهمیده بود این سال صفریه اومده بود یه حالی بهش بده :
- آقا شما فیش حموم دارین ؟
- نه مگه حموم فیش می خواد ؟
- بله که می خواد . باید فیش می گرفتی ؟
- من ندارم الان باید چیکار کنم ؟
- هیچی باید از سرپرست خوابگاه معرفی نامه بگیری؟ بیا من یه نامه بدم معرفیت کنم اونجا .
بعدشم یه نامه می نویسه به سرپرست خوابگاه که
آقای .... به شماره دانشجویی ..... ساکن خوابگاه .... دانشجوی رشته .... جهت استفاده از حمام طبقه ... بلوک .... به حضورتان معرفی می گردد. لطفا اقدامات لازم را مبذول فرمایید.
پسر بدبخت هم نامه رو می بره به سرپرست می ده . سرپرست از خدا بی خبر هم می فهمه جریان چیه یه حالی بهش می ده و زیر نامه می نویسه
با دوش گرفتن نامبرده در کلیه حمامهای طبقه .... بلوک .... موافقت می شود.
اونم نامه رو می بره می ده به اون یارو.
آقا فرداش هم اون پسره نامه رو می زنه تو تابلو ستون آزاد دانشگاه و ملت هرهر می خندن .
+ ژنرالی با کفشهای کتانی
مشرق: قاسم سلیمانی ، سرداری که امروز آوازه اش گوش ژنرال های چند ستاره آمریکایی را پر کرده است ، از اولین روزهای دفاع مقدس ، در جبهه های نبرد حاظر شد و پس از مدتی ، فرماندهی کارگرزادگان کرمانی را در لشکری به نام «ثارالله» گرد آورد و سیلی های سختی به گوش صدام و صدامیان نواخت. امروز هم می توان جای انگشت های حاج قاسم را روی صورت شیطان بزرگ دید. ناز شستت سردار.
تصویر زیر ، قاسم سلیمانی را در نخستین روزهای جهاد و مقاومت نشان می دهد. روزهایی که پاهای چست و پالاک سلیمانی ، از پوتین هایی که گام هایش را سنگین می کرد گریزان بود:

+ قسمتی از سخنان آقا در پنجمین اجلاس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین
...رئیس جمهور آمریکا میگوید که امنیت اسرائیل خط قرمز اوست . این خط قرمز را چه عاملی ترسیم کرده است ؟ منافع ملت آمریکا یا نیاز شخص اوباما به پول و پشتیبانی کمپانیهای صهیونیستی برای به دست آوردن کرسی دومین دورهی ریاست جمهوری ؟ تا کی شماها خواهید توانست ملت خود را فریب دهید ؟ آن روزی که ملت آمریکا به درستی دریابد که شماها برای چند صباح بیشتر باقی ماندن در قدرت ، تن به ذلت و تبعیت و خاکساری در برابر زر سالاران صهیونیست دادهاید و مصالح ملت بزرگی را در پای آنان قربان کردهاید با شما چه خواهد کرد؟
حضار گرامی و برادران و خواهران عزیز بدانید این خط قرمز اوباما و امثال او به دست ملتهای به پا خواستهی مسلمان شکسته خواهد شد . آنچه رژیم صهیونیست را تهدید میکند ، موشکهای ایران یا گروههای مقاومت نیست تا در برابر آن سپر موشکی در اینجا و آنجا به پا کنند ؛ تهدید حقیقی و بدون علاج ، عزم راسخ مردان و زنان و جوانانی در کشورهای اسلامی است که دیگر نمیخواهند آمریکا و اروپا و عوامل دست نشاندهشان بر آنان حکومت و تحکم و آنان را تحقیر کنند. البته آن موشکها هم هرگاه تهدیدی از سوی دشمن بروز کند وظیفهی خود را انجام خواهند داد .
خیلی با این جمله آخری حال نمودم
+ «کیان» قبلاً خبرنگار «کیهان» بود !
مراسم سومین شب شهادت کیسان ابوعمره، با حضور امیر مختار، بن مالک، مهران، ابراهیم مالک، آقای دوربینی، بن شمیط، بن وهب، دلدل و تنی چند از نمایندگان قبایل مختلف ایرانی، بعد از ظهر دیروز در مسجد کوفه برگزار شد.
در این مراسم بن مالک با اشاره به خدمات کیان در طول دوره انتقام و نقش وی در وحدت میان سربازان سپاه حق از شورای عالی انقلاب فرهنگی خواست که روز شهادت کیسان ابوعمره را به عنوان روز وحدت عرب و عجم در لشکر مختار نام گذاری کنند. وی گفت: به پرونده بن وهب در موضوع شهادت کیان خارج از نوبت رسیدگی می شود و ما با هیچ کس شوخی موخی(!) نداریم. بن کامل با انتقاد از انعکاس خبر شهادت کیسان ابوعمره در مطبوعات، از جارچی ها خواست فضا را آلوده نکنند و اجازه دهند امور طبق روال قانونی پیگیری شود. وی تصریح کرد: هرگونه برخورد خودسرانه با بن وهب و بن شمیط مصداق بارز تندروی است و از طرفداران مختار خواست خشم خود را کنترل کنند.
این صحابی وفادار امیر مختار در بخش دیگری از سخنان خود با انتقاد از نحوه عملکرد بن شمیط، از خواص خواست در برابر آل زبیر و بنی امیه به صورت شفاف موضع گیری کنند و نیروهای خودی را بدون اسب رهسپار جبهه دشمن نکنند. بن کامل بیان داشت: بیعت کیان با مختار، «بیعت ایرانی» نبود، بلکه «بیعت ایمانی» بود و ریشه در معرفت و محبت عجم نسبت به مولای متقیان داشت. عضو مجمع تشخیص مصلحت قیام خاطرنشان کرد: بن وهب پولش را از دولت مختار می گیرد، اما وقت فتنه طرف عبدالله بن زبیر غش می کند، بنابراین همه باید در برابر جریان انحرافی موضع روشنی داشته باشند.
در ادامه این مراسم بن شمیط ضمن ابراز پشیمانی از قصور خود در موضوع شهادت کیسان ابوعمره، گفت: من از همان اول هم مخالف به میدان رفتن کیان بدون اسب بودم، اما ابن وهب مرا فریب داد، البته اسب هم نباید صاحبش را تنها رها می کرد و از نظر من مقصر اسبی، ببخشید؛ اصلی این ضایعه، حرف هایی بود که بن محمود در مناظره با داماد بغداد زد!!
سخنران بعدی این مراسم بن شریعتمدار بود. وی گفت: کیهان از قبل همه این حوادث را پیش بینی کرده بود و ما براساس اسناد و شواهد موجود قبلاً گفته بودیم که دست آل زبیر هر آن احتمال دارد که از آستین امثال بن وهب بیرون بیاید! وی گفت: فردا نه پس فردا در همین باره «گفت وشنود» خواهم نوشت، الساعه در لطیفه آخرش گیر کرده ام! مدیر مسئول کیهان به دیدار چند وقت پیش بن وهب با جرج سوروس اشاره، و تصریح کرد: کیان برخلاف اسمش هیچ ارتباطی با حلقه کیان نداشت، بلکه قبلاً خبرنگار افتخاری کیهان بود در حوزه ایوان مدائن!
بعد از سخنرانی بن شریعتمدار، بن سابقه پشت تریبون قرار گرفت و گفت: در حادثه شهادت کیان، هم بن وهب مقصر بود، هم بن مالک! بن سابقه تأکید کرد: برای جلب اعتماد مردم باید همه زندانیان سیاسی، حتی آن دسته از بی شرف هایی که در حادثه کربلا به یزیدیان کمک کردند، آزاد شوند و موضع من هنوز هم همان چیزهایی است که در نماز جمعه گفته بودم. وی افزود: درباره جنگ حرورا ناگفته هایی دارم که فعلاً قصدی برای افشای آن ندارم! بن سابقه از بن وهب خواست، هر جا کسی به او حرف بی تربیتی زد، فیلمش را برای همه بلوتوث کند تا پیراهن عثمان درست شود! بن سابقه ادامه داد: مختار در به ثمر رساندن اهداف قیام علیه امویان و زبیریان، گاهی به وی کمک می کرد!!!! وی در عین حال گفت: ما باید وحدت را حفظ کنیم و همه خود را بدهکار قیام بدانیم و اگر اینها که ادعاهایی دارند، چیزی از ما پیدا کردند، بیایند من به نامشان بزنم خلاص! بن سابقه در پایان خود را عاشق مختار خواند و با اشاره به دوستی 80 ساله خود با امیر مختار گفت: «م.ه» برای بررسی شرایط دانشگاه آزاد شعبه روم به ونیز رفته است و با اینکه در جنگ حرورا نبود، اما ترکش های این جنگ هنوز در بدنش هست!
آخرین سخنران این مراسم خودم بودم. من با اشاره به آلودگی هوای کشور از مسئولان، خواص بی بصیرت، با بصیرت، چپ، راست، جریان انحرافی، اجنه و کلاً همه عاجزانه تقاضا کردم که به جای دو، دو گفتن، کمی هم به فکر مشکلات مردم باشند و مالچ بپاشند! این کارشناس مسائل ژئوپولوتیک که خودم باشم، در ادامه سخنان خود مطالبی را به زبان سانسکریت بیان کردم. گفتنی است براساس تصمیم مسئولین در حاشیه این مراسم، قرار شد که برای اسب کیان، زین ضد گلوله و محافظ بگذارند!
«آقای چیز»
منبع : کیهان
+ آبروی فائزه !!!
مشرق: فائزه هاشمی پس از مصاحبه با یک نشریه و چاپ کلمات 'امام' و 'مقام معظم رهبری' از قول وی در این مصاحبه، تاکید کرده که این ادبیات من نیست!، من به جای این دو کلمه میگویم 'آقای خمینی'، 'آقای خامنه ای'!
سید محمد هادی طباطبایی برادر مدیرمسئول نشریه نسیم بیداری که اخیرا این نشریه مصاحبه ای با فائزه هاشمی داشته است، در وبلاگ خود "وبلاگ گوشه نشین" خبر داده که فائزه هاشمی در تماسهایی با این نشریه به استفاده از برخی کلمات در متن مصاحبه اعتراض کرده و خواستار عذرخواهی این نشریه شده است.
بر اساس آنچه که سید محمد هادی طباطبایی در وبلاگ خود نقل کرده، فائزه هاشمی در اعتراض به بخش هایی از متن مصاحبه اش گفته است: از قول من نوشته شده "مقام معظم رهبری"، من اصلا توی عمرم اینو نگفتم، همیشه میگم آقای خامنه ای! اصلا این برای من خوب نیست که از زبون من بنویسن مقام معظم رهبری، این حرف من نیست و اصلا به ادبیات من نمیخوره..."
فائزه هاشمی در بخش دیگری از سخنان خود افزوده است: "از قول من نوشتن که "آقای هاشمی، یار امام بوده"، درحالی که من اصلا به آقای خمینی نمیگفتم امام، همیشه میگفتم و الان هم میگم آقای خمینی؛ و اصلا قبول ندارم که آقای هاشمی، یار آقای خمینی بودن و از این حرفا، بلکه میگم همراه امام بودن و به ایشون کمک کردن..."!
به گفته این مدیر نشریه نسیم بیداری، فائزه هاشمی رفسنجانی از این نشریه خواسته بود که هرچه زودتر اصلاحیه ای به خبرگزاریها و سایتها و روزنامه ها ارسال کنند تا آبروی "فائزه" نرود!
+ داستان بازداشت دیشبم؛ عنوان جرم: لیدر اصلی اغتشاشات
برای حمایت از مردم بحرین و بیداری اسلامی و استفاده از فرصت رسانهای که ورزشگاه و حضور تیم الهلال عربستان در اختیارمان قرار میداد، برای بازی سپاهان-الهلال به ورزشگاه فولادشهر اصفهان رفتیم.
نکته جالب اول این بود که قبل از ورود، همه را می گشتند اما کسانی را که ریش داشتند یا قیافه شان به بسیجی ها میخورد و ... به شکل ویژه می گشتند. گویا که دزد دیده اند.
پرچمی غیر از پرچم زرد و پرچم ایران مجاز نبود که به داخل ورزشگاه ببری. اما هر کسی به هر نحوی که می شد، پرچم ها را به داخل آورد. یکی گذاشت داخل جوراب، یکی داخل کفش، یکی زیر کمربند و خلاصه به هر شکل که بود، تعدادی از پرچم ها را به داخل بردیم.
وقتی روی سکو نشستیم، تعداد زیادی از نیروهای انتظامی دورادور ما ایستادند. ما هنوز نه شعاری داده بودیم و نه پرچمی از جیبمان در آورده بودیم. خلاصه سمت چپ، راست، بالا و پایین سکوی ما پر شده بود از نیروی انتظامی. آمدند از تک تک بچه ها فیلم برداری هم کردند و عکس هم گرفتند و به خیال خودشان اغتشاش گران را شناسایی کردند...
نیمه اول، با تمام قوا تیم سپاهان را تشویق کردیم.
نیمه اول که تمام شد، بین دو نیمه، پشت میکروفون ورزشگاه اعلام شد که ناصر حجازی، دروازبان اسبق تیم ملی ایران، مریض احوال است و از تماشاگران خواستند که برای سلامتی اش دعا کنند و صلوات بفرستند.
نیمه دوم، من بعنوان لیدر شعارها از جا برخاستم و پشت به زمین و رو به تماشاگران شروع به شعار دادن کردم و بچه ها هم تکرار می کردند. نیمه دوم هم تا دقیقه 60، فقط سپاهان را تشویق کردیم. از دقیقه 60 به بعد، شعارهای حمایت از مردم بحرین هم به شعارهایمان اضافه شد. ابتدا کل شعارمان فقط یاعلی و یازهرا بود. بعد شعار "این گل اول ما/ هدیه به بحرینی ها" سرداده شد.
یک افسر نیروی انتظامی آمد و مچ دست مرا گرفت و به کناری برد و سعی کرد که مرا بترساند. گفت: شما داری اینها رو تحریک میکنی و اگه اینا شعار سیاسی دادند و اغتشاش ایجاد شد و ... پدرتو در میاریم و از این ...! من گفتم که ما شعار بدی ندادیم. همانطور که شما حق دارید از مردم بخواهید که برای ناصر حجازی دعا کنند، ما هم حق داریم به همین مردم و رسانه ها یادآوری کنیم که در بحرین دارد جنایت صورت میگیرد. خلاصه این که به او قول دادم که شعارهای "بد" سر ندهم. برگشتم و شروع کردم به ادامه شعارها: "بحرین حرَّ حرّا". دقایقی بعد یک افسر دیگر آمد و این بار این یکی سعی نکرد که مرا بترساند، بلکه سعی کرد مرا متنبه کند که کارمان اشتباه است. می گفت: ببین اگه شما این کار رو بکنید، سپاهان رو پنج تا بازی محروم می کنند و شش امتیاز ازش کسر می کنند و ...! به این یکی هم قول مساعد دادم که شیطنت نکنیم. برگشتم و دوباره شروع کردیم به سردادن شعار های بد.
این را در پرانتز داشته باشید که هر وقت، هر کدام از بچه ها، پرچمی از بحرین، از جیب در می آورد، سربازان نیروی انتظامی که دیگر بین بچه ها ایستاده بودند، مانند ... پرچم را از دستش می قاپیدند.
خلاصه تا پایان کار، چندین نفر آمدند و از من خواستند که شعار بد ندهم و من هم به همه آنها قول مساعد دادم که شعار بد ندهیم. (و صد البته که تعریف آنها از "بد" با تعریف ما از "بد" فرق داشت.)
دقایق پایانی بازی بود که بچه ها شعار "سپاهان زلزله/ آل سعود قاتله" را سر دادند و همین طور که پیش میرفت، بر بی ادبی و ... نیروهای انتظامی افزوده می شد.
دو دقیقه به پایان بازی مانده بود که تصمیم گرفتیم که برای جلوگیری از درگیری احتمالی، ما زودتر خارج شویم. من در همین حین دیدم که چند نفر از افسران نیروی انتظامی مرا نشان کرده اند. یکی از بچه ها هم که از پیش آنها می آمد گفت تو از این طرف فرار کن. دستور داد دستگیرت کنند. وقتی دیدم دارند می آیند، راهم را کج کردم که از این طرف جیم شوم. دیدم سه افسر هم از این سمت راهم را بستند. القصه! ما را بازداشت کردند.
مرا که داشتند می بردند دیدم که برخی از طرفداران سپاهان به بچه های ما حمله کردند و درگیری شد.
مرا از محل دور کردند به سمت مقرشان بردند. در راه این مامور نیروی انتظامی همه جور فحشی نثار ما کرد. دستم را پیچانده بود، و نمیدانم چطور تا کرده بود که من فکر می کردم دستم از سه چهار قسمت تا شده است. درد زیادی در ناحیه مچ و کتف احساس می کردم. به افسر گفتم آقای محترم من خودم هرجا که بخواهید می آیم. هیچ ترسی هم ندارم. یا مرا دست بند بزن یا مثل آدم مچ دستم را بگیر تا بیایم. گفت: خفه شو {بــــــوق}! به بغلیش گفت باتومتو بده. حرفش را با باتوم هم بهم زد. خلاصه. مرا به حالت رکوع به پیش ماشین زرهی بردند. افسر به من گفت: حالا دیگه پرچم بحرین به ورزشگاه میاری؟؟ پدرتو در میارم! در جوابش گفتم اگر هم آوردن پرچم جرم باشد، باز هم من مبرا هستم. چون من پرچمی نداشتم. (و حقیقتا هم نداشتم. من فقط یک پرچم ایران در دست داشتم) گفت: نداشتی مرتیکه؟ پس این چیه؟ دست کرد توی جیبش و یک پرچم بزرگ را از جیبش خارج کرد. گفت: این را از تو گرفته ایم. گفتم: کی گرفته؟ گفت: من؟ گفتم: تو؟ کی گرفتی؟ گفت: همین الآن! شاهد هم دارم. اینها همه شاهدند. مگه نه؟ بقیه افسرها هم گفتند: آره ما شاهدیم. گفتم خب برو تا بریم. من سعی کردم که تا اینها حواسشان نیست من هم دست به پرچم نزنم که بعد بتوانم کار را به انگشت نگاری بکشانم. خلاصه ما را با کتک و فحش و ... به پای ماشین بردند.
در این گیر و دار هر یک از افسران که می رسید و مرا می دید، چند فحش چارواداری بهم می داد و به این یارو که افسار ما در دستش بود، میگفت این همون لیدرشونه. {بـــــــــــوق}ش کنید مرتیکه ی {بـــــــــوق} را و میرفت. من هم میخندیدم.
بیسیم زد به رئیسشون! جناب سرگرد، لیدر اصلی اغتشاشات بازداشت شد و تحت کنترله. اون هم مثل اینکه گفت ببریدش!
آمد گفت: هرچه داری بریز اینجا. من دست بردم توی جیبم یک تسبیح و یکی دو اسکناس پاره و پوره از جیبم در آوردم. گفت: گوشیتم بده. گفتم: ندارم. گفت: میگم گوشیتو بده. گفتم: هرچی تو جیبام هست برا تو! چیزی ندارم. خیلی جالب بود. هی میخواستن یه کاری کنن که من بترسم و التماس کنم. من هم میخندیدم. آخه دو سه نفری رو گرفته بودن که گریه می کردند و التماس می کردند. گفت: کاری به سرت میارم که حداقل پنج شش ماهی آب خنک بخوری. اینو که گفت من هری زدم زیر خنده. اونم یک کشیده خرجم کرد. گفتم: نزن برادر! خلافه. گفت خفه شو {بـــــــوق}! یارو توی ماشین به من می گفت: خاک بر سرت، تو مملکت خودمون این همه مشکل و معضل وجود دارد آن وقت توی شکم سیر آمده ای و از بحرین حمایت می کنی؟ و همین طور فحش میداد. به او گفتم: اخوی شما خواهشا تحلیل سیاسی نکن. شما همون فحشتو بدی من راحتترم.
دائم منتظر بودم که بالاخره یک آدم زبان فهم پیدا بشود و از من بازخواست کند و من هم جواب بدهم و من هم از او سوال بپرسم و خلاصه استدلال کنم. آن هم وقتی ببیند که حق با من است، رهایم کند. اما زهی خیال باطل!
گفت برو بالا! یکی از این ماشینهای زرهی که مانند قفس هستند و برای حمل مجرم از آنها استفاده می شوند، آمده بود. رفتم بالا. دو معتاد و یک جیب بر و یک بنر دزد هم در ماشین بودند. جمعه پنج نفر بودیم. در همین حین، یک نفر از همین آقایون نیروی انتظامی با لباس شخصی رسید. گفت کوش؟ گفتند اینه. گفت بیا پایین. رفتم پایین. یک کشیده ناقابل خرج تادیبم کرد. گفت: حالا برو بالا! من هم نیشخندی معنادار زدم و سوار شدم.
ماشین راه افتاد. از وسط شلوغی داشتیم به بیرون می رفتیم که ناگاه یکی از رفقا را دیدم. صدایش کردم. ماشین ایستاد. گویا گفته بودند کمی صبر کنید. ماشین که ایستاد این رفیق ما جلو آمد، گفت تو این تو چیکار میکنی؟ گفتم من رو بعنوان لیدر اصلی اغتشاشات گرفته ن و دارن می برن. تو فقط اطلاع داشته باش که من کجام! گفت باشه. آن بنده خدا هم رفت و اطلاع رسانی کرد. ماشین ما هم میخواست صبر کند تا همه مردم بروند و بعد راه بیفتد. خلاصه بقیه اش دیگر بماند که بالاخره چگونه بعد از کلی منت و فحش و ... آزاد شدیم.
حال حرف ما اینست که چرا آن وقتی که بازیکنان تیم ملی فوتبال بحرین در پایان بازی ایران و بحرین، پرچم عربستان را به اهتزاز در می آورند، AFC کاری به کسی ندارد اما اینجا که تماشاگران و نه بازیکنان قرار است شعارهایی در حمایت از بحرین بدهند، قضیه مشکل دار میشود.
چرا وقتی سکوی کناری ما فحش خواهر و مادر را نصیب بازیکنان الاتحاد کرده است، بی اخلاقی و شعار بد نیست اما شعاری که علیه آل سعود و نه بازیکنان الاتحاد داده می شود جرم است و شعار بد است.
ما نمیخواهیم که امتیازی در اختیار ما قرار بگیرد که برای بیداری اسلامی کاری بکنیم. تنها چیزی که میخواهیم اینست که لطفا با ما هم همان برخوردی را که با آن لاتی که درسکوی بغلی فحش ناموس به این و آن میدهد دارید، داشته باشید.
منبع : فردا نیوز
+ دیروز تهران امروز اصفهان
"یاد اوینی به خیر.میگفت حزب اللهی ها تو ایران مظلوم اند.یعنی وقتی که نظام بهشون نیاز داره خودشون میان تو خیابون فحش میخورن کتک میخورن پای انقلاب می ایستند ازون طرف تو جریان فتنه اگر همین حزب الله از نیرو انتظامی دفاع نمیکرد میدیدی چه اتفاقی می افتاد."
این یکی از کامنت هایی هست که در ذیل خبر "همه چیز درباره آنچه در استادیوم آزادی به وقوع پیوست+ فیلم" نوشته شده.
این خبر مربوط به بازی پرسپولیس با الاتحاد عربستانه . که متاسفانه با محافظه کاری بعضی از فدراسیون نشین های میلیاردر که از جریمه فدراسیون همیشه پر افتخار(!) فوتبال میترسیدن ، کار به جایی رسید که دانشجوی حزب اللهی باید در راه دفاع از پاره های تن اسلام از نیروی انتظامی جمهوری اسلامی کتک بخوره و تازه یه عده بی غیرت هوسباز خودشون رو به خریت بزنن که بحرین به ما چه ؟!

بی حیایی تا کجا ؟
چطور وقتی توی هائیتی و ژاپن زلزله اومد یا وقتی که سه جاسوس آمریکایی بازداشت شدند دم از حقوق بشر و کمک به همنوع می زدید اما وقتی توی پاکستان سیل 20 میلیون آدم رو آواره کرد و یا وقتی که وهابیت وحشی مردم شیعه بحرین رو به خاک و خون می کشه حقوق بشر و کمک به همنوعتون درد نمیگیره؟

بمیرید که براتون بهتره !
کور بشید و امروز اصفهان رو هم ببینید . ببینید که وقتی دانشجوی حزب اللهی برای دفاع از انقلاب اسلامی (در هر جای دنیا) وارد عمل میشه نه از باتوم می ترسه نه از بازداشت . نه از کتک و نه از اهانت . همونطور که توی 8 ماه جنگ نرم ثابت کردند که برای دفاع از ثمره خون 300 هزار شهید حاضرن حتی از پشت هدف گلوله قرار بگیرن اما ذره ای پشت سکاندار انقلاب رو خالی نکنن.

پس به گیرنده هاتون دست نزنید!
منتظر بمونید برای دیدن نقش جهان اصفهان.
← صفحه بعد


نظرات ()